تبليغاتX
یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی

یا رب المهدی بحق المهدی اشف صدر المهدی

آه ای حسین حج شکسته ی تو،نمازی تمام بود...

پري رو

    ای پری رو زچه رو روي نشانم ندهي               مويي از طره گيسوي نشانم ندهي
    دلم از هجر رخت سوخت خدا را زچه رو         جلوه اي زان رخ دلجوي نشانم ندهي
    شد كمان قامت من همچو خم ابرويت              خمي از طاق دو ابروي نشانم ندهي
    تشنه جرعه اي از جام وصالم اي دوست           قطره اي زان مي مينوي نشانم ندهي
    مانده ام در ره پرپيچ و خم كوي وصال             يك نشان از سر آن كوي نشانم ندهي
    راه بسيار بود سوي تو اي دوست ولي              زچه يك سوي بآن سوي نشانم

    خال زيباي جمال دلربايت را بنازم                             بوي عطر جانفزاي خاك پايت را بنازم
    گرچه سرو ناز نازد بر قدو بالاي نازش                       سرو نازم ناز كم كن نازهايت را بنازم
    دردمندم از فراقت اي طبيب دردمندان                          هم غم درد فراق و هم دوايت را بنازم
    اي صفاي هر مصفا مهدي زيباي زهرا(ص)                    از صفاي قلب مي گويم صفايت را بنازم
    گر بلا بارد چو باران بر سرم در راه وصلت                      فاش مي گويم حبيبا من بلايت را بنازم
    من گدايم من گدايم بر در گدايان در تو                       عزت و جاه وجلال هر گدايت را بنازم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 2:10  توسط یه دیوونه  | 

در اينجا به ذكر پاره اى عناوين و صفات كه در ضمن زيارتهاى مختلفه و ادعيه مربوط به حضرت مهدى (عج) مورد تصريح قرار گرفته است اشاره داريم، با اين اميد كه دقّت و تأمّلى در آنها، ما را با شئونات مختلفه آن بزرگوار آشنا ساخته و مقاماتى را كه غالباً از لسان معصومين(ع) در ضمن اين دعاها و زيارتها براى امام دوازدهم(ع)بر شمرده شده براى مان روشن تر سازد.

قابل ذكر اينكه تمام اين عناوين و اوصاف بطور خاص در مورد حضرت مهدى(ع)وارد گرديده، اگرچه بسيارى از آنها در مورد ساير امامان بزرگوار اسلام(ع)نيز مى تواند مصداق داشته باشد.

 

بقيّة اللّه: باقيمانده خدا در زمين.

خليفة اللّه: جانشين خدا در ميان خلايق.

وجه اللّه: مظهر جمال وجلال خدا، سمت و سوى الهى كه اولياى حق رو به او دارند.

باب اللّه: دروازه همه معارف الهى، درى كه خدا جويان براى ورود به ساحت قدس الهى، قصدش مى كنند.

داعى اللّه: دعوت كننده الهى، فرا خواننده مردم به سوى خدا، منادى راستين هدايت الى اللّه.

سبيل اللّه: راه خدا، كه هركس سلوكش را جز در راستاى آن قرار دهد سر انجامى جز هلاكت نخواهد داشت.

ولى اللّه: سر سپرده به ولايت خدا و حامل ولايت الهى، دوست خدا.

حجة اللّه: حجّت خدا، برهان پروردگار، آن كس كه براى هدايتِ در دنيا، و حسابِ در آخرت به او احتجاج مى كنند.

نور اللّه: نور خاموشى ناپذير خدا، ظاهر كننده همه معارف و حقايق توحيدى، مايه هدايت رهجويان.

عين اللّه: ديده بيدار خدا در ميان خلق، ديدبان هستى، چشم خدا در مراقبت كردار بندگان.

سلالة النّبوّة: فرزند نبوّت، باقيمانده نسل پيامبران.

خاتم الاوصياء: پايان بخش سلسله امامت، آخرين جانشين پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم).

علم الهدى: پرچم هدايت، رايت هميشه افراشته در راه اللّه، نشان مسير حقيقت.

سفينة النّجاة: كشتى نجات، وسيله رهايى از غرقاب ضلالت، سفينه رستگارى.

عين الحيوة: چشمه زندگى، منبع حيات حقيقى.

القائم المنتظر: قيام كننده مورد انتظار، انقلابى بى نظيرى كه همه صالحان چشم انتظار قيام جهانى اويند.

العدل المشتهر: عدالت مشهور، تحقق بخش عدالت موعود.

السيف الشاهر: شمشير كشيده حق، شمشير از نيام بر آمده در اقامه عدل و داد.

القمر الزّاهر: ماه درخشان، ماهتاب دلفروز شبهاى سياه فتنه و جور.

شمس الظلاّم: خورشيد آسمان هستى ظلمت گرفتگان، مهر تابنده در ظلمات زمين.

ربيع الأنام: بهار مردمان، سر فصل شكوفايى انسان، فصل اعتدال خلايق.

نضرة الأيّام: طراوت روزگار، شادابى زمان، سرّ سرسبزى دوباره تاريخ.

الدين المأثور: تجسّم دين، تجسيد آيين بر جاى مانده از آثار پيامبران، خودِ دين، كيان آيين، روح مذهب.

الكتاب المسطور: قرآن مجسّم، كتاب نوشته شده با قلم تكوين، معجزه پيامبر در هيئت بشرى.

صاحب الأمر: دارنده ولايت امر الهى، صاحب فرمان و اختياردار شريعت.

صاحب الزمان: اختيار دارِ زمانه، فرمانده كل هستى به اذن حق.

مطهّر الأرض: تطهير كننده زمين كه مسجد خداست، از بين برنده پليدى و ناپاكى از بسيط خاك.

 ناشر العدل: برپا دارنده عدالت، بر افرازنده پرچم عدل و داد در سراسر گيتى.

مهدى الامم: هدايتگر همه امّت ها، راه يافته راهنماى همه طوايف بشريت.

جامع الكَلِم: گردآورنده همه كلمه ها بر اساس كلمه توحيد، وحدت بخش همه صفها.

ناصر حق اللّه: ياريگر حقِ خدا، ياورِ حقيقت.

دليل ارادة اللّه: راهنماى مردم به سوى مقاصد الهى، راه بلد و راهبر انسانها در راستاى اراده خداوند.

الثائر بأمر اللّه: قيام كننده به دستور الهى، بر انگيخته به فرمان پروردگار، شورنده بر غير خدا به امر خدا.

محيى المؤمنين: احياگر مؤمنان، حياتبخش دلهاى اهل ايمان.

مبير الكافرين: نابود كننده كافران، درهم شكننده كاخ كفر، هلاك كننده كفار.

معزّ المؤمنين: عزّت بخش مؤمنان، ارزش دهنده اهل ايمان.

مذلّ الكافرين: خوار كننده كافران، درهم شكننده جبروتِ كفر پيشگان.

منجى المستضعفين: نجات دهنده مستضعفان، رهايى بخش استضعاف كشيدگان.

سيف اللّه الّذى لاينبو: شمشير قهر خدا كه كندى نپذيرد.

ميثاق اللّه الّذى أخذه: پيمان بندگى خدا كه از بندگان گرفته شده.

مدار الدهر: مدار روزگار، محور گردونه وجود، مركز پيدايش زمان.

ناموس العصر: نگهدارنده زمان، كيان هستى دوران.

كلمة اللّه التامه: كلمه تامّه خداوند، حجّت بالغه الهى

تالى كتاب اللّه: تلاوت كننده كتاب خدا، قارى آيات كريمه قرآن.

وعداللّه الّذى ضمنه: وعده ضمانت شده خدا، پيمان تخلّف ناپذير الهى.

رحمة اللّه الواسعة: رحمت بى پايان خدا، لطف و رحمت بى كرانه پروردگار رحمت گسترده حق.

 حافظ اسرار رب العالمين: نگهبان اسرار پروردگار، حافظ رازهاى ربوبى.

معدن العلوم النبويّه: گنجينه دانش هاى پيامبرى ـ خزانه معارف نبوى.

نظام الدين: نظام بخش دين.

يعسوب المتقين: پيشواى متقين.

معزّ الاولياء: عزت بخش ياران.  

مذلّ الأعداء: خوار كننده دشمنان.

وارث الانبياء: ميراث بر پيامبران.

نور ابصار الورى: نور ديدگان خلايق.

الوتر الموتور: خونخواه شهيدان.

كاشف البلوى: بر طرف كننده بلاها.

المعد لقطع دابر الظلمه: مهيّا شده براى ريشه كن كردن ظالمان.

المنتظر لاقامة الأمت و العوج: مورد انتظار براى از بين بردن كژيها و نادرستى ها.

المترجى لازالة الجور و العدوان: مورد آرزو براى بر طرف كردن ستم و تجاوز.

المدّخّر لتجديد الفرائض و السنن: ذخيره شده براى تجديد واجبات و سنن الهى.

المؤمّل لاِحياء الكتاب وحدوده: مورد اميد براى زنده ساختن دوباره قرآن و حدود آن.

جامع الكلمة على التقوى: گرد آورنده مردم بر اساس تقوى.

السبب المتصل بين الأرض و السماء: واسطه بين آسمان و زمين، كانال رحمت حق بر خلق.

صاحب يوم الفتح و ناشرراية الهدى: صاحب روز پيروزى و بر افرازنده پرچم هدايت.

مؤلف شمل الصلاح و الرضا: الفت دهنده دلها بر اساس رضايت و درستكارى.

الطالب بدم المقتول بكربلا: خونخواه شهيد كربلا.

المنصور على من اعتدى عليه وافترى: يارى شده عليه دشمنان وافترا زنندگان.

المضطرّ الّذى يجاب اذا دعى: پريشان و درمانده اى كه چون دعا كند دعايش مستجاب شود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 2:5  توسط یه دیوونه  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:20  توسط یه دیوونه  | 

 

« پیام حسین »

 

بملتی که مرامــــش بــــود مرام حسیــن           من احتـــــرام گــذارم به احتـــرام حسین

 

از آن جهت شده دیوان کربــــــلا دل ما           که افتتـــــاح شده از ازل به نــــام حسین

 

هنوز یـــــاد کند قـــلب عالـــــم امکـــان           ز ذوالجنـــاح که امد سوی خیـــام حسین

 

هنوز تشــــنه بگریــد چو آب میـــنو شد         هنــوز می شنــود گوش دل پیـــــام حسین

 

بباغ سروخرامان بخاک وخون میریخت          فتاد چون بزمین سرو خوش خرام حسین

 

نه چون حسین کسی سجده کرده درعالم         نه کس قیـام نموده است چون قیام حسین

 

امید هست نگارنـــده را که در محشــــر          خداش بنـــــده خود خواند وغـــلام حسین

                                                                              

                                                                                          ( نگارنده)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:19  توسط یه دیوونه  | 

    أَینَ الطّٰالِبُ بِدَمِ المَقتُولِ بِکَربَلٰاءَ

 

             

آغاز راه...

 

امام حسین(ع) شامگاه بیست وهشتم رجب از مدینه خــارج شد وبه محض ورود

به مکّه خبرش در بین مردم منتشر شد وهمه با هم میگفتند که امام حسین(ع) برای آنکه زیر بارذلت بیعت با یزید نرود از وطن خویش هجرت کرده واین خبر تا کوفه هم رسید.

مردم کوفه از امام حسین(ع)که در مکه به سر می بردخواستند تا به عراق آید

وحاکم برآنها بشود.

امـام حسین(ع) پسر عمـوو نماینده خود مسلــم بن عقیـل را جهت آزمــایش و امتحــان مردم کــوفه فرستاد تـا وفــاداری وعهد و پیمانشـان را محـک بزند.

 مـسلم بن عقیل به کــوفه رفـت ابتدا با استقبـال گرم و بی نظیر کوفیان روبرو شد،هزاران نفربه عنوان نایب امام(ع)با اوبیعت کردند.

مسلم(ع)هم نامه ای به امام حسین(ع) نوشت که هرچه زودترحرکت کن که مردم

به وجود تو نیازمندند.

اگر چه امام حسین(ع)کوفیان را خوب می شناخت و بی وفایی و بی مهری آنهارا

در زمان حکومت پدر بزرگوارشان حضرت امیر المؤمنین علی(ع)دیده بود ولی

برای اتمام حجت و اجرای أوامر الهی تصمیم به رفتن کوفه گرفت.

روز هـشتم ذی الحـجه که معمولا حجـاج بیـت الله آماده بــرای رفتن از مکه به عرفـات و وقوف در آن می شوند امام حـسین(ع) از مـکه به طرف عراق حرکـت

کـرد و با ایـن کـار هم بـه وظیفه خـود عمل کــرد وهـم به مسلمـانان که از نقـاط مختلـف جهان آمده بودند فهمـاند که پـسر پیـامبر شما برای مبـارزه با یزید از مکه خارج می شود و علیه او قیام می کند.

یزید که از آمدن مسلم بن عقیل به کوفه مطلع شد و مخصوصاً که شنید کوفیان

استقبـال گرم وبا شکـوهی از او کـرده اند ابـن زیادرا که از پلیدترین یارانش بود به کوفه فرستاد.

ابن زیاد هم از ضعف ایمان و نفاق و ترس مردم کوفه استفاده نمود وبا تهدید و

ارعاب آنان را از دور و اطراف مسلم پراکنده ساخت و در یک روز ودر یک برخورد کوچک همگی مسلم را تنها گذاشتندولی اوبه تنهایی با یاران ابن زیادبه جنگ پرداخت و پس از جنگی دلاورانه اسیر شد و بر بام دارالأماره او را به 

شهادت رساندند.

ابـن زیاد با دهها نیرنـگ و فریب همان مـردم بی وفا را کــه از امام حسین(ع)

برای آمدن به عراق نامه نوشتند و دعوت کردند تشویق و ترغیب نمود تا به

جنگ با امام حسین(ع) برخیزند.

امـام حسین (ع) که با عـلم امـامت می دانست راهی که انتخـاب کــرده منجر به شهــادتش می شـود از پیمـان شـکـنی کوفیــان نهراسید و همچنان به حرکـت خود برای رسوا کـردن حکـومت ضد اسلامی یزید پلید و پیروانش ادامه داد.

واین جمله را شاید مکرر می فرمود که :

«مَن کـانَ باذِ فِینا مُهجَتَهُ وَ مَوَ طَّنـاً عَلی لِقاءِاللهِ نَفسَهُ فَلیَرحَـل مَعَنا»

هر کس حاضر است در راه ما خون قلبش را بدهد و به ملاقات پروردگار بشتابد

همراه کاروان ما بیاید.  

(( ادامه دارد))

                                               «سیره عملی اهلبیت.سید کاظم ارفع»

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:17  توسط یه دیوونه  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:15  توسط یه دیوونه  | 

 

(عشق بازی)

 

عشــق بـازی کار هر شیـاد نیـسـت           ایـن شکــار دام هر صیــاد نیــست

عــاشـقی را قـابــلـیـت لازم اســــت           طـالب حـق را حـقیقـت لازم اسـت

عـشـق از مـعشـوق اول سـر زنـــد            تا به عـاشـق جـلوه ی دیگـر کــند

تـا بـحـدی کــه بــرد هـستــی از او            سرزند صد شورش و مستـی ازاو

شـاهــد ایــن مـدعی خــواهـی اگــر           بر حــسین و حـالـت او کــن نــظـر

روز عـاشـورا در آن میـدان عـشـق          کـرد رو را جـانب سلـطـان عشــق      

بار الـهــا ایــن ســرم ایــن پـیـکـرم          ایــن عـلـمـدار رشـیـد ایــن اکــبـرم

این سکـینه ایــن رقیـه ایــن ربــاب          این عروس دست وپاخون درخضاب

این من و این ساربان این شمردون          این تن عریان میان خـاک و خـون

این من و ایـن ذکـر یـا رب یـا ربــم           ایـن من و ایـن نـالـه هـای زیـنـبـم

پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق          ای حـسین ای یکـه تـاز راه عشق

گر تو بـر من عـاشقـی ای مـحـتـرم           پرده بَرکش من به تو عـاشق ترم

غـم مـخور کـه مـن خـریـدار تــوام            مـشتــری بـر جـنـس بــازار تــوام

هـر چـه بـودت داده ای در راه مـا             مـرحبـا صـد مرحبـا خـود هـم بیـا

خود بـیـا کـه می کـشم مـن نـاز تـو           عرش و فـرشم جملـه پـا انداز تـو

لـیـک خـود تنهـا نیـا در بــزم یــار            خـود بیــا و اصغــرت را هـم بـیـار

خـوش بـود در بـزم یـاران بـلـبـلـی            خــاصه در منقــار او بــرگ گـلـی

خـود تـو بـلبـل گــل علـی اصـغـرت             زودتــر بـشـتـــاب ســوی داورت

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:14  توسط یه دیوونه  | 

 

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا

                                                   بـه لطـمه هـای ملائـک بـه مــاتـم گــل زهـرا

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه تشنـگی عـجـیـبـش

                                                   بـه بـوی سیـب زمـینِ غـم و حـسین غریـبش

سلام من بـه محـرم بـه غصـه و غــم مـهـدی

                                                  به چشم کاسه ی خون وبه شال ماتم مـهـدی

سـلام من بــه مـحـرم  بـه کـربـلا و جـلالــش

                                                  به لحظه های پـرازحزن غرق درد و ملامش

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه حـال خستـه زیـنـب

                                                  بـه بــی نـهــایــت داغ  دل شـکــستــه زیـنـب

سلام من به محرم به دست ومشک ابوالفضل

                                                  بـه نـا امیـدی سقـا بـه سـوز اشـک ابوالفضل

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه قــد و قـا مـت اکـبـر

                                                  بـه کـام خـشک اذان گـوی زیـر نـیزه و خنجر

سلام من به محرم به دسـت و بـا زوی قـاسم

                                                  به شوق شهد شهادت حنـای گـیـسـوی قـاسم

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه گـاهـواره ی اصـغـر

                                                  به اشک خجلت شاه و گـلـوی پـاره ی اصـغـر

سـلام مـن بـه مـحـرم به اضـطـراب سـکـیـنـه

                                                  بـه آن مـلـیـکـه، کـه رویش ندیده چشم مدینه

سـلام مـن بـه مـحـرم بـه عـا شـقـی زهـیـرش

                                                  بـه بـاز گـشـتـن حُر و عروج خـتـم به خیرش

سلام من بـه محرم  بـه مسـلـم و به حـبـیـبش

                                                  به رو سپیدی جوُن و به بوی عطر عجیـبـش

سلام من بـه محرم  بـه زنگ مـحـمـل زیـنـب

                                                  بــه پـاره، پـاره تــن بــی سـر مـقـابـل زیـنـب

سلام من به محـرم  به شـور و حـال عیـانـش

                                                  سلام من به حسـیـن و به اشک سینه زنـانش

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 1:11  توسط یه دیوونه  | 

یا اباالفضل العباس
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:53  توسط یه دیوونه  | 

معناي تسبيح حضرت زهراعليهاالسلام

                               

الله اكبر، اولين ذكر تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام:

در تسبيح فاطمى عليهاالسلام، انسان با گفتن «الله اكبر» به نهايت عجز خود اعتراف مى‏كند و به ناتوانيش به درگاه الهى بارها اقرار مى‏كند.

جميع بن عمير گويد: در محضر امام صادق عليه السلام بودم، حضرت از من پرسيد: جمله «الله اكبر» يعنى چه؟ گفتم: يعنى خدا از همه چيز بزرگتر است، حضرت فرمود: مطابق اين معنى، خدا را چيزى تصور كرده و سپس مقايسه با ساير اشياء كرده‏اى و او را بزرگتر از آن چيزها تصور نموده‏اى.  عرض كردم: پس معنى الله اكبر چيست؟ حضرت پاسخ داد: معنايش اين است كه؛ «الله اكبر من ان يوصف؛ خداوند بزرگتر از آن است كه توصيف گردد.» 

-

الحمدلله، دومين ذكر تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام:

پس از آن كه انسان به عجز و ناتوانى خويش در شناخت ‏خالق اعتراف كرد، با گفتن الحمدلله كه از افضل اذكار تسبيح است، وارد مرحله بعدى مى‏شود.

سبحان الله‏؛ سومين ذكر تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام:

شخصى از حضرت على عليه السلام پرسيد: معنى سبحان الله چيست؟ جضرت فرمود: «سبحان الله‏» تعظيم مقام بلند و با عظمت‏ خدا و منزه دانستن او از آنچه كه مشركان مى‏پندارند، است و زمانى كه بنده اين كلمه را مى‏گويد، همه فرشتگان بر او درود مى‏فرستند.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 0:49  توسط یه دیوونه  |